تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

 
اتوبان بود و شب 
برف می بارید
 
*به نورِ چراغ بالاى ماشينم و پرِ برف هایى كه به سمت هجوم می آوردند ،خیره شده بودم و مدام باید به خودم یادآورى می كردم كه راننده منم.خیلى زیبا بود .اولش یه عالمه حس خوشحالی توم جریان داشت اما بعدش یه حس بغضناكى توم بود.فكر كنم از خوشحالی زیاد و زیبایى زندگى بود،دستم رو از ماشين برده بودم بیرون و می خواستم حسش كنم و این لحظه رو ثبت كنم كه نگاهم به لبخندِ دختر ماشين كنارى افتاد كه با كنجكاوى نگام می كرد.به گمونم هوا

ادامه مطلب  

خداي روزهاي باراني آبان :*  

لابه لای صدای رعد و تگرگ و باران، صدای خدا میاد كه میگه :" حیف این همه هوای دو نفره كه تو یكی در این سالها حروم كردی"
احتمالا حدس همیشگی را زده كه حداقل جواب حاضر و آماده را برای این سوالش دارم
سریع تو صدای ماشين ها غیبش می زنه...
می خواستم فقط براش دو نقطه ستاره بفرستما
 
 

ادامه مطلب  

حال نامعلوم  

#تو دست رو دلم بگذار
تا دست از سرم بردارد غم..
 
#مرتضی_قرائی
# خدا كاشف زلوفن رو حفظ كنه,  فردا باس برم باز دكتر,دل درد دارم بدجور
#دیروز همسایه عزیز ماشين جلو پاركینگ پارك كرده برد,موقع بیرون اومدن ازپاركینگ ماشينو زدم به در و رنگش یكم رفت!
# چرا همكلاسی باس برا پستت توی اینستا قلب بزاره!هرچیزی حدی داره!
# شماره هام قاطی شد:( 5
# الكی دل خوش كرده بودم خودمو با این روزشمارها:)

ادامه مطلب  

پروژهای درس نظریه زبان و ماشین  

موضوعات پروژه درس نظریه زبان و ماشين عبارتند از:
برنامه ای بنویسید که یک گرامر مستقل از متن را دریافت نموده و قوانین بی فایده آن را حذف نماید.
برنامه ای بنویسید که یک ماشين متناهی قطعی (DFA) را دریافت نموده و تعداد حالات آن را کمینه نماید.
برنامه ای بنویسید که گرامر مستقل از متن را به فرم نرمال چامسکی تبدیل نماید.
برنامه ای بنویسید که مستقل از متن بودن یک گرامر را بررسی نماید.
برنامه ای بنویسید که ساده بودن یک گرامر را بررسی نماید.
برنامه ای ب

ادامه مطلب  

سال نو مبارک  

مدتهاست دلم میحواد شاد بنویسم ، نوشته هام هیجان داشته باشه ، یک کاری کنم حداقل خودم خودمو سورپرایز کنم 
مثل اینکه واسه خودم کیک تولد بگیرم و بزارم تو اتاق و چراغ هارو خاموش کنم،بیام تو اتاق و چراغ و روشن کنم و مثلا سورپرایز بشم
یا یکم روند زندگیم و عوض کنم و ی مقدار تلاش کنم واسه خواسته ها و آرزوهایی که داشتم ....
ولی هیجان زندگی من جور دیگه رقم خورده
مثلا: دقیقا سه روز قبل عید شب تولدم تصادف مرگباری بکنم که سر مویی با مرگ فاصله داشته باشم و چون

ادامه مطلب  

روزنوشت١٣  

دیروز بعد از ظهر دانشگاه بسیار خلوت بود و من همینطور داشتم راه می رفتم و با خودم صحبت می کردم. 
یه ماشين هم کنار خیابون پارک بود و بعد از اینکه بسیار بهش نزدیک شدم و همچنان داشتم با خودم صحبت می کردم, دیدم یه پسره توو ماشين نشسته و بادقت داره نگاهم می کنه. معلوم بود از ابتدای مسیر که داشتم می رفتم سمتش و حواسم بهش نبود, اون داشته نگاهم می کرده.
بعد که نگاهم بهش افتاد, طرف چشماشو تنگ کرد و سرشو تکون داد که: چیکار می کنی؟
منم ادای دیوونه ها رو در آور

ادامه مطلب  

 

یک کویرِ نمکی هم سیرجان هست که برایم چیزی کم از بغل رسول ندارد. به همان اندازه در من شور داستان بر می‌انگیزد. ماه که کامل باشد کفه خیرآباد باشم یک رمان می‌زنم زیر بغلم وقت غروب مهتاب، برمی‌گردم. رسول یک‌بار همراه من آمد، کفه نمک. پاییز بود و جادوی شگفت‌انگیزی زمین و آسمان را در بر گرفته بود. گفت: عجب جایی! محشره! گفتم: آره بی‌نظیره... کلی داستان میشه از توی بغلش بیرون کشید... چشمهایش را ریز و درشت کرد تا بتواند فاصله‌مان را تا انتهای دیدش تخمی

ادامه مطلب  

 

بارون میخوره به شیشه اوتوبوس سرمو چسبوندم به شیشه و انگار بارون داره میاد تو صورتم. تو ماشين دنج و گرم و بخارگرفتس و منم یه پتو رومه دارم حظ میكنم از این احواله خوش. دوست پسر جانم همینطور دایركت میفرسته و با اینكه اینترنت كنده و نمیتونم بازش كنم دوس دارم، دایركتاشو دوس دارم. به جاده نگا میكنم و فكر میكنم. خوب و آرومم. حسه عشق و خوبی و آرامش با هم قاطی شده. چن ساعت دیگه به تختِ عزیزم میرسم و شاپور در بغل خوابه ناز میرم. دلم برا جیگرم تنگ شده. كاش ا

ادامه مطلب  

سینوکان  

چند بار از کنار قلعه ی خشتی و گلی سینوکان جالق گذشته بودم.یک بار با خودم گفته بودم"خوب این هم یک بنای گلی است مثل بناهای دیگر احتیاج به دیدن ندارد."بار دوم آنقدر آن را کوچک دیده بودم که دلم نخواسته بود به خود زحمت دیدار بدهم.بار سوم وقت تنگ بود و آرام از کنارش گذشتم.اما این بار از سر بیکاری یا هر دلیل پنهان دیگری برای بازدید قلعه به سینوکان رفتم.از ماشين که پیاده شدم و به قلعه نگاه انداختم برخلاف انتظارم آنقدرها کوچک هم نبود.مثل ساختمان های سه ط

ادامه مطلب  

 

مردم فكر میكنن برای اینكه عاشقِ یه پسر باشی باید دسته گلای بزرگ و كادوهای خفن و سورپرایزای جالب و هر شب بهترین رستورانو داشته باشی. ولی من میگم میشه بعد ازینكه تو ماشين پیتزا خوردین، قبل از رفتن یه ماچه محكم بذاره رو لبات و شیشه ماشينتو واست تمیز كنه. واقعا میتونی فدای دستای مهربونش بشی و دلت از خوشی قنج بره. من عاشقه گل و كادو و رستورانم، اصلا باید باشه..؛ ولی مجموعِ توجهای كوچیك كوچیكن كه آتیشه دله یه دخترو روشن نگه میداره. باید بدونی لوس با

ادامه مطلب  

سنسور فشار گاز کولر  

سنسور فشار گاز کولر
 
با خراب شدن این سنسور اولین مورد در کارکرد فن ها به وجود میاید. بدین صورت که با زدن بلافاصله کولر فن ها روشن نمیشود. و همچنین در زمانی که فشار گاز کولر بالا یا پایین بیاید دستور روشن و خاموش شدن به کولر رو نمیدهد و باعث اسیب جدی به کل مجموعه میشود.نکته : این ایراد را میتوان با اطمینان از فشار استاندارد گاز کولر با روشن کردن کولر و گوش دادن به صدای کمپرسور کولر تشخیص داد . اگر کمپرسور به صورت مکرر قطع ووصل شود این سنسور خراب

ادامه مطلب  

 

صبح ساعت هفت بیدارشدم و رفتم کمک مامان ک قبل از من
بیدارشده بود...بعد تمییزکاریای زیرزمین رفتیم و یه مقدار گوشت 
چرخ کردیم وسپس الباقی کارا مث جارو و گردگیری و غیره...
این چن وقت نمیدونم کجا بودیم ک انقد رخت نشسته تلنبار شده
چهار بار پشت هم ماشين لباسشویی بیچاره رو روشن کردیم

ادامه مطلب  

راننده  

گاهی بیا رد شو از اینجا ...
میدانم سرسبز و با نشاط نیست 
اما دلم را خوش کن به کمی توجه.
دروغ بلد نیستم پیش تو سریع دستم رو میشود
اما نمیدانم چرا 
به جای این ها
بیشتر شبیه عابری هستم و تو راننده ی ماشين در گذر ..
انتظار میکشی دور شوم
برایت فرقی ندارد آن روز سر تا پا سیاه پوشیده باشم یا 
رنگ مورد علاقه ات ...
 

ادامه مطلب  

عروسی روحانی (پایان)  

 
ساعت نه و نیم از هتل تصویه حساب کردیم. قرار شد صبحانه رو بین جاده تو یکی از رستورانهای بین شهری صرف کنیم. مسیرمون از استین به تمپل ۱ ساعت و نیم راه بود. تمپل یه شهر کوچیکه که طبق سرشماری سال ۲۰۱۶ فقط  ۷۲ هزار جمعیت داره. ۳۵ کیلومتری استین به شهر Round Rock رسیدیم، اونم شهر کوچیکیه و فقط یکم جمعیتش از تمپل بیشتره. ۹ سال پیش که تمپل زندگی میکردیم و پدر مادر اولین بار به امریکا اومده بودن هر  فرصتی پیدا میکردیم عازم سفر میشدیم. اکثر شهرهای معروف تگزا

ادامه مطلب  

حس!  

چرا اینقدر بی حسم؟!
یحیی میگه: دیوونه ماشين نو خریدی تا حالا کاپوتشو بالا نزدی!
من: باور کن امروزم برای اولین باره باهاش روندم
یحیی: خیلی احمقی
من: باور کن هیچ حس خاصی ندارم!...خودم فکر میکردم اگه ماشين بخرم خیلی ذوق زده میشه...ولی اصلا اینجوری نیستم الان
.........
کلا اینجوریم ها!
کاملا بی حسم!
ن هیچی میتونه اینقدر خوشحالم کنه
ن میتونه خیلی ناراحتم کنه
ولی دارم سعی میکنم اون چیزایی که میتونه، واقعا خوشحالم کنه...

ادامه مطلب  

 

برای فردا قرار کوه گذاشته ایم.
نشسته ام خدا خدا می کنم عین شب های امتحان!که معلم طوریش شود و برگه چاپ نشود و دستگاه خراب باشد و برف ببارد و ماشين معلم خراب شود و خودش فلان شود...
 
با این تفاوت که این بار، آرزوها در حق دوست می شود!
 
پ.ن:دوست جان، می شود بی خیال من شوی؟
پ.ن۲:آخر کسی که تا ساعت ۵ صبح نمی خوابد، صبح زود بیدار شدنش از برای چیست؟!

ادامه مطلب  

روزگار  

امروز مریم ماشين اورده بود رفتیم دور دور....کلی دلم گرفته....مریمی ک با کسی دوس نمیشد ...یکی واسه ازدواج مخشو زده...باهم دوست شدن....شک داشت ک طرفشو دوس داره یا نه....دلم گرفته....مریم ازدواج کنه من حسودیم میشه خخخخ
مرتضی پریروز گفت دیگه پی ام نده...تا حالم خوب شه خودم پی ام میدم...ازش بی خبرم....حال خودم چندان خوب نیست....

ادامه مطلب  

پروژه شماره 55 : آنالیز کوپل اویلری – لاگرانژی (Coupled Eulerian Lagrangian_ CEL)  

در این پروژه به بررسی رفتار گوی در ماشين لباس شویی و به روش اویلرین-لاگرانژین شبیه سازی شده است. کره دارای چگالی کمتر از اب و دارای بویانسی مثبت بوده، به همین دلیل همواره در بالای اب قرار دارد.برخورد گوی با سطح فلزی را اصطکاک 0.15 و نوع تماس گوی با اب بدون لغزش (Rogh)می باشد.

ادامه مطلب  

خطای شایع در استفاده از ماشین‌لباس‌شویی  

 
 
شاید تصور اینکه ماشين لباس‌شویی باعث بروز بیماری‌های آلرژیک یا پوستی بشود،برای‌تان دشوار باشد. اما حقیقت این است که برخیمیکروب‌ها و قارچ‌هایی که دراثر استفاده نادرست از ماشين لباس‌شویی، درون آن تولید و تکثیر می‌شوند، قادرندسلامت ما را به خطر بیندازند. این مطلب، نگاهی می‌اندازد به خطاهای هشت‌گانهاستفاده از ماشين لباس‌شویی که ممکن است هرکدام از ما مرتکب شویم و سلامت‌مانرا به دست‌ خودمان تهدید کنیم....
 
خطای اول:شستن لباس زیر با

ادامه مطلب  

 

میگم ای کاش اون فکری که توی ذهنمه اتفاق بیفته 
راستی اینم بگم امشب احساس کردم قدرت ذهنم زیاده 
می تونه افکارم رو به حقیقت تبدیل کنه 
توی مسجد نشسته بودیم یک پسر بچهاومد به زور از مامانش مفشاش و بگیره بره بیرون مامانه نمیذاشت 
داشتم به تصادف بچه فکر می کردم 
بعد یهو فکرمو منحرف کردم که این بچه بزرگه و می تونه از پس خودش بربیاد 
م قع شام یکی از خانوما خطاب به مادر بچه گفت نزدیک بود ماشين بچه اتو زیر بگیره شانس اورد....  
اسکیزوتایپال هم شدیم رفت..

ادامه مطلب  

کربلا2  

تومرز عراق یه پارکینگ بزرگ بود ویه عالمه ماشينه منتظر مسافر...(تفاوت فاحشی بود تو امکانات عراق وایران)...میخاستن یه ون بگیرن ک بریم ... خب ازمسافرای سال قبل شنیده بودم ک تریلی هم صلواتی میبره تا کربلا..انتهای پارکینگ چن تا تریلر بود ...پیشنهاد کردم ک بایکی از اونا بریم..موافقت شد..از راننده خواهش کردیم ک من وبابام جلو بشینیم اونم گفت باشه!..سید امجد راننده بود..نه من عربی بلد بودم نه اون فارسی ...به هر شهری ک میرسیدیم اسمشو میگفت..مآمونیه..نومانیه.و..

ادامه مطلب  

آداب بی‌قراری  

انگار حالا غم مانده فقط. یعنی وقتی چند ساعت قبل، در آن جاده‌ی خلوت، ماشين را کنار زدم و همراه با سایه که می‌خواند "ارغوان.. آسمان تو چه رنگ است امروز.." خواندم و بعد منفجر شده باشم انگار. فریاد زدم. فریاد و بعد اشک و اشک که می‌بارید و بند نمی‌آمد و چه‌قدر زوزه کشیدم و زجه زدم و مشت‌های گره‌کرده‌ای که می‌نشست روی پایم و.. همین. حالا بی‌قراری رفته انگار. یعنی نیست الآن. و چه خوب که نیست و چه‌ خوب‌تر که نیاید دیگر. که با غم می‌شود ساخت اما با بی

ادامه مطلب  

 

پیامک به همسر
 شوهری یک پیامک به همسرش ارسال کرد : سلام ، من امشب دیر میام خونه ؛ لطفا همه لباسهای کثیف من رو بشور و غذای مورد علاقه ام رو درست کن … ولی پاسخی نیومد ! پیامک دیگری فرستاد : راستی ! یادم رفت بهت بگم که حقوقم اضافه شده و آخر ماه میخوام برات یه ماشين بخرم … همسر : وای خدای من ! واقعا ؟ شوهر : نه ، میخواستم مطمئن بشم که پیغام اولم به دستت رسیده یا نه !!!
 

ادامه مطلب  

 

سلام دوست خوبم وقتت بخیر خوبی ؟ 
حالت خوبه ان شالله که خوبه خوب باشی . امشب اومدم برات پیام بنویسم ببخش دیشب نشد بیام وبلاگ البته سر زدم چند بار ولی پیام ننوشتم راستش  اعصابم خیلی خورد بود با خونواده بحث شده بود میخواستم برم خونه بابا بزرگ دیگه هیچوقت بر نگردم ولی به خاطر مادرم نرفتم البته رفتم بعد سر جاده داشتم ماشين میگرفتم بعد عقلم برگشت گفتم بزار برم خونه مادرم حالش بد تر این نشه 
حقیقت امروز خوبیم

ادامه مطلب  

روزنوشت١٥  

از خواب بیدار میشی و می گردی دنبال حسی که دیشب حسابی گریه ت انداخت: خبری نیست.
ساعت هفت و نیمه و قبل از هر کاری, تبلتتو میزنی به شارژ تا خاموش نشده. بعد آروم پتو رو کنار میزنی و از توری تختت میای بیرون. دیگه خبری از پشه ها نیست؛ شاید جمعش کنی.
میری دستشویی و صبحونه نخورده سریع برمی گردی به اتاق و میشینی پای درس: فردا امتحان ریاضی فیزیک داری و تقریبا هیچی نخوندی. 
استرس نداری ولی دیشبش فایزه حسابی حالتو گرفته. یا دقیقترش میشه: علی حسابی حالتو گرفت

ادامه مطلب  

 

سلام خاطرات عزیزم ... 
بعضی وقتا باید چشاتو ببندى رو یه سرى مسائل ... 
همیشه همه چیز اونجورى كه تو مغزت میگذره پیش نمیره ... 
بعضى وقتا گذشته آدمو خیلى عذاب میده ... 
نه صرفا گذشته خودش ... 
انگار هیشكس وجود نداره كه یه گذشته پرفكت داشته باشه ... 
ولى خب به ناچار باید قبول كنی چون كارى از دستت بر نمیاد ... 
امشب به مناسبت پایان ترم زبان با همكلاسیاى زبانمون رفتیم كافه باران ... 
من كه همیشه طبق معمول ترجیح میدم سكرت باقى بمونم ... 
دوس ندارم كسى راجبم بدو

ادامه مطلب  

2102-نسل کشي در تهران و مرگ نرم  

نسل کشی در تهران و مرگ نرم 
 
آساره کیانی
 
 نسل کشی در تهران و مرگ نرم اول آمدند دور شهر را «دیوار» کشیدند؛ دیوارهایی بلند، سیاه و هیولایی؛ باد نتوانست مثل همیشه به سمت شهر بوزد، آسمان سیاه شد؛ انگار که همیشه غروب جمعه باشد؛ کوه‌ها نصفه و نیمه شدند، یا اصلا از دید خارج شدند، تابستان‌ها گرم‌تر شد؛ آن‌قدر که صفحات حوادث روزنامه‌ها گفتند چند کودک توی ماشين‌های پارک‌شده مادر و پدرهایشان پخته‌ شدند؛ بعد هم مسئولان شهر، گفتند کره زمین همه

ادامه مطلب  

شعر«مجاني»از اورهان ولی/ترجمه احمد پوری  

«مجانی»
مجانی زندگی می‌كنیم
هوا مجانی، ابر مجانی
تپه مجانی، چمن مجانی
باران، گِل و شل همه مجانی
بیرون ماشين‌ها
در سینماها
ویترین مغازه‌ها مجانی.
اما نان و پنیر نه.
آب و نمك مجانی،
آزادی به قیمت جان
بردگی اما مجانی
مجانی زندگی می‌كنیم.
                                مجانی.

ادامه مطلب  

باقیات الصالحات  

اگر اهل کتاب هستید و خوب,  تخفیف 20-25 درصدی کتاب هم اشتیاق تون را برای خرید کتاب زیادتر می کنه, و صد البته توان عبور و مرور در هوای سمی تهران را دارید, می تونید از امروز(که گذشت) تا اول آذر از یک سری کتابفروشی های سطح شهر کتاب با تخفیف بخرید.
پیشنهادم اینه که اگر قصد خرید دارید بذارید برای آخر هفته که هوا انشالله کمی بهتر بشه.
 
پ.ن 1 : شهر کتاب جنب پارک ساعی و انتشارات بدرقه جوان نبش فاطمی دو نمونه دیده شده توسط خودم- البته ممکنه ازتون کارت ملی هم بخ

ادامه مطلب  

باران  

باران در شهر ساحلی
 
مسافری ست تنها
 
که چشم اندازش را
 
                         به میل خویش می آراید؛
 
از سرعت ماشين ها می کاهد
 
و به سرعت رهگذران می افزاید
 
صف اتوبوس را 
 
از کنار خیابان
 
به سینه کش دیوار
 
                             می کشاند
 
روزنامه های باطل را 
 
                  چتر می کند
 
و بیش از آن که در انتهای خیابان
 
                                  به دریا بزند٬
 
رستوران های ساحلی را 
 
در خلوت ترین ساعت روز
 
از مشتریان آب کشیده می انبارد

ادامه مطلب  

 

رسول دریای جنوب را خیلی دوست دارد. دریای جنوب ولی مرا می‌خواهد... من رسول را از همه چیز و همه کس بیشتر دوست دارم. این مثلث عشقی یک جایی، یکی از ما را فرسود و بیرون انداخت. رسول مرا، من دریای جنوب و دریای جنوب رسول را... توی جاده بندرعباس- سیرجان بودیم، ایام نوروز. ما که تنها نبودیم. همه ایران آنجا بودند. کیپ هم. هی کلاج و هی ترمز و یک نمه گاز. من عادت داشتم به ترافیک این جاده . همه نوروزهای گذشته هم آمده بودم با هر کسی که سرازیر می‌شد سمت بندر. رسول ه

ادامه مطلب  

خراب شدن ماشین  

اخ که دلم تنگت بودااااااا.. خودت گفتی میرم بیرون و تو هم اگه خواستی بیا همو ببینیم منم تند تند برنامه ریختم که بزنم بیرون. این برا پنج شنبه میشه 27 ابان 95 رفتیم بیرون النگدرههه اول... بعدش تو گفتی بریم توسکستان منم با ماشين خودم میترسیدم...ولی رفتیم دیگه... از همون اوایل توسکستان تو نشستی پشت فرمون رفتیممممم تا چشمه و بعد رفتیم یکم بالاتروووو , دیگه تابلو دوتایی شیطونی میخواستیم تو اون تاریکی 
چقدر خوبه توی بغلت  بودن مهران چقد خوبه وقتی دست میک

ادامه مطلب  

دوماه خیلی سنگین...!!  

اول بگم ک بعد مدتها ی فیلمو دنبال میکنم...بعد شهرزاد شخصیت یکتارو خیلی دوس دارم...البته بازیگر شهرزاد و بیشتر از شخصیت شهرزاد دوس داشتماااا...بگذریم..شش شهریور یادم میاد...باز هم مثه کرمان رفتن و مکه رفتنم ساک ب دست رفتم سرخاک بابام...شاید میدونستم قراره باز روزهای سختیو بگذرونم ک انقد زار میزدم...اینجور وقتا راستش جاش بیشتر میاد بابام...زیاد نگذشته بود از ایام خدمتم ک قصه های فرناز شروع شد...نشد دیگه...نشد..راضی ام ب رضای خدا ولی هنوز بعد آخرین حرف

ادامه مطلب  

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله ...  

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله ...
داستانی واقعی:
 
درجاده نجف به كربلا در حال پیاده روی بودیم كه چندنفر از بچه ها خسته شدند ... هوا تاریك بود و موكب ها پرشده بودند ... كنار عمودی ایستادیم تا نفس تازه كنیم ناگهان ماشينى توقف كرد ... هله بزوار هله بزوار ... من كه عربی بلد بودم با او خوش و بشی كردم ... صاحب ماشين گفت كه باید به خانه من بیایید ... با اصرار او به خانه اش رفتیم ... جمعیتمان دوازده نفر میشد ...ب عد از استقبال گرم و صرف شام ناگهان صدای دعوا و داد و

ادامه مطلب  

شرح ِاحوالات  

 
انگار هیچ فرق نمی کند کجا باشی. آدم غریب خانه و وطن ندارد اصلن. خیال می کردم سراشیبی خانه ی عمو را که بالا بروم می توانم بشینم و پایی دراز کنم. هیچ نشد. نشستم چار زانو و دل نگران. چای کمرنگ زن عمو دلم را هی بدتر بهم می زد. 
توی قبرستان خیره شدم به قبر پدربزرگ پدری. به چیش فکر می کردم؟ در خاطرم چیزی نمانده هرچه هم از عالم بچگی مانده بود پرید. انگار دلم قرص ِ این سنگ سیا بود. سر ِهیچی....
به وقت شلوغی خاطر و خانه ی مَمَد، پا شدم خزیدم به جاده. پیاده ان

ادامه مطلب  

هفت استفاده جالب از پوست تخم مرغ  

 
 
1- آنها را روی صورت تان بگذارید
برای شادابی و جوانی پوست صورت پوسته تخم مرغ را ابتدا تمیز بشوئید آن را بکوبید، سپس با کمی سفیده تخم مرغ به صورت خمیر نرم درآورید و به مدت 10 دقیقه ای روی صورت تان بگذارید و سپس با آب ولرم صورت تان را بشوئید.
2- خانه تان را با آن تمیز کنید
مواد موجود در پوسته تخم مرغ یک تمیز کننده بسیار عالی است. آن را با کمی آب و صابون مخلوط کنید و قابلمه ، کتری و ظروف آلومینیومی که سیاه شده را با آن بشوئید.
3- پوست تان را با آن تمیز ک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1