تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


آن عشق کجاست  

آنکه مرا عاشق کرد کجاستآنکه مرا ویرانه عشق کرد کجاستآنکه دلم را هم مالم و هم خودمبیش از خود خرجش کردم کجاستآنکه مثل باد آمد مثل باد رفت آنکه خود خواست مرا کجاست آنکه برایش برنامه ها چیده بودمآنکه رفت تمامشان را خراب کرد کجاستآنکه غمم را کمی کم کرده بودآنکه باعث امید آرامش بود کجاستآنکه برایش ترک کردم اعتیاد راتا شود جای دود هم درد کجاستمن گلایه زیاد دارم ازش کاش برگرد بگم بهش آنکه نميدانم کجاست@ezrayele

ادامه مطلب  

 

 
انکه بی باده کند
                جان مرا
                        مست کجاست؟
وانکه بیرون کند ازجان و دلم دست کجاست؟
وآنکه سوگندخورم  ،   جز بسر     او    نخورم
                                          وآنکه سوگندمن وتوبه ام اشکست کجاست؟
وانکه  جانها   بسحر    نعره    زنانند از   او
                                           وآنکه ماراغمش ازجای ببردست کجاست؟
جان جانست وگرجای ندارد چه عجب؟!
                                

ادامه مطلب  

نمره ی قبولی دنیا...  

هوالصبور
السلام علیک یااباصالح
دیگرجمعه هارادوست ندارم
دیگر روهای بی تورادوست ندارم
می دانم ته تهش قبولی ام از دنیابات ماده است
باتک ماده ی محبت تو
وگرنه نه عبادتی درخورداشته ام ونه زیارتی قبول
اما نمي دانم چرا جمعه که می شودبغضم می گیرد
جمعه که می شودعجیب دلتنگ می شوم
می خواهم جمعه هاراازتقویمهایم پاک کنم.
دوروز مانده است به اربعین
ومن حسرت به دل نشسته ام
یادگرفته ام هیچ نخواهم یادگرفته ام سکوت کنم
یادگرفته ام کربلا ببینم ونخواهم
بی توتم

ادامه مطلب  

 

محبوبم!
نميدانم روزی‌ام کجاست،
به هر جا گمان ببرم آنجاست، به همان سو می‌روم،
در جستجوی آن شهرها را زیر پا می‌گذارم؛
مثل یک آدم حیران و سرگردان،
نميدانم در دشت است یا کوه،
در زمین است یا آسمان،
در خشکی است یا دریا،
نميدانم به دست کیست یا از طرف چه کسی،
اما یقین دارم که تو جواب تمام سؤال‌هایم را می‌دانی و اسباب و وسایلش به دست توست،
تویی که با لطف آن را بین مردم تقسیم می‌کنی،
و با رحمتت برای آن سبب می‌سازی،
تو که از آزردن من بی نیازی،
پس

ادامه مطلب  

 

با منی یا نه، نمي دانم، نمي دانم هنوز
عاشقم اینبار؟!... این را هم نمي دانم هنوز
گرچه کم کم رفت از یادت نگاه من، ولی
اتفاق دیدنت را کم نمي دانم هنوز
قصه را از نو بگو با چشمهایت!، عشق چیست؟!
چیزی از این واژه ی مبهم نمي دانم هنوز
آه... از روزی که دستت را تکان دادی به بعد
سرنوشتم را به غیر از غم نمي دانم، هنوز-
صبح تا شب واژه می ریزم سر راهت، ببخش
تحفه ای را بهتر از شعرم نمي دانم هنوز
***
باز می گویم :چرا رفتن؟! دلیلت را بگو!
باز می گویی: تو را محرم نمي دانم هن

ادامه مطلب  

جمعه ها  

 
وصف بی اندازه دارد جمعه ها
حال و روزی تازه دارد جمعه ها
نام خوبش بر زبانم جاری است
شهرت و آوازه دارد جمعه ها
ساغر و پیمانه دارد جمعه ها
در دلم میخانه دارد جمعه ها
گرچه گاهی سرد و غمگین می شود
یک جهان ، دیوانه دارد جمعه ها
سینه ای پر درد دارد جمعه ها
ناله های سرد دارد جمعه ها
تلخی آدینه ها بیهوده نیست
دشمن نامرد دارد جمعه ها
#مهدی_حبیبی
 

ادامه مطلب  

《ابنبات چوبی 》  

نمي دانم راه کجاست بیراه کجاست دلم برای بچگی تنگ است کاش تمام دغدغه ام همان ابنباتی بود که بابا برایم نخرید کاش همان جا مانده بودم کاش همان روز زار زده بودم و به زور ابنباتم را صاحب شده بودم شاید یاد میگرفتم بدست اورم انچه را می خواستم شاید دیگر ساده کنار نمي امدم و از کنار دوست داشتنی هایم نمي گذشتم خدایا مرا برگردان تا ابنباتم را تصاحب کنم !
ابی کوچک

ادامه مطلب  

به ده سال بعد فکر می کنم ...  

به ده سال بعد فکر می کنم ده تا زمستان سرد که بی تو سر خواهد شدده تا تولدی که تو حتی روزش را به یاد نخواهی آوردبه ده سال آینده ... نمي دانم تو چه کار خواهی کرد نمي دانم من در کجای این جهان خواهم ایستادنمي دانم چند نفر می آیند در قلب ما می نشینند و می روندنمي دانم چندبار اسم تو را خواهم شنید و چندبار قلبم فرو خواهد ریختنمي دانم جایم را چه کسی خواهد گرفت نمي دانم برایش شعر خواهی گفت یا نه نمي دانم من از ده سال بعد هیچ چیز نمي دانم فقط میدانم اگر روزی خ

ادامه مطلب  

 

کجاست ای یار آغوش توکجاست ای یار آغوش تومنم سخت را زبان تو بایدبه این زخم ها دست تو شاید باشد مرهمیباشد مرهمیجهان در جدال و حال منو اشک های نیمه شبو تسکین این بغض با یاد تو شاید کمیکسی جز تو از درد ها درون من آگاه نیستکسی جز تو چون تو برای زمان بزنگاه نیستتو باشی پریشانم پیش توتو نفی حجابی عریانم پیش توکجاست ای یار آغوش توتو شور شعور غرور حضور عمیق باوریتو به شکلی عجیب و غریبانه در مسلخ من یاوریتو به اندازه بودن منیتو حس ناب شعر خواندنیتو توا

ادامه مطلب  

 

دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نميدانمهمه هستی تویی، فی‌الجمله، این و آن نميدانمبجز تو در همه عالم دگر دلبر نمي‌بینمبجز تو در همه گیتی دگر جانان نميدانمبجز غوغای عشق تو درون دل نمي‌یابمبجز سودای وصل تو میان جان نميدانمچه آرم بر در وصلت؟ که دل لایق نمي‌افتدچه بازم در ره عشقت؟ که جان شایان نمي‌دانميکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرونکجا افتاد آن مجنون، درین دوران؟ نميدانمدلم سرگشته می‌دارد سر زلف پریشانتچه می‌خواهد ازین

ادامه مطلب  

ترانه صد و ده : الامان ................  

دلم بیش از حد گرفته ....
در آستانه دق كردنم .... در آستانه جنون ....
من ....... دهه محرم ............ خانه نشینى ........
دق كردن ندارد آیا ؟؟؟؟؟؟؟
چرا زنده ام ؟ نمى دانم .... چرا زنده ماندم و این روزها را دیدم ، نمى دانم ..... نمى دانم ..... نمى دانم .....
كاش مى مردم قبل از این .....

ادامه مطلب  

مهریه باقریان دهکردی . دست نویسی از اندیشه های اتفاقی . مصرع بی قافیه .  

 
 
نیستم شاخه نباتنیستم آب حیات
من همان مصرع بی قافیه ام مست وجسورکه مدارا نکنم با فلک و ذکر و ریا
منم آن مزه ی میمنم آن چاشنی بعد شرابمن نباشم چه خوری باده ی ناب
منم آن کوزه گر باده پرستکه بیالوده دهانم به می و خاک به دستمن ، ندانم که لب کوزه کجاستمن ، ندانم که دل کوزه کجاستوندانم که سر زلف و دل و لب به چه کاری آید ! ****فقط این را دانم که همان مصرع بی قافیه ام رند و غیورغافل از داروغهبی خبر از همه آرایه ی افسونگر شعر ****سخن از عشق به لب می آرمنه حی

ادامه مطلب  

جمعه . . . . . .  

جمعه هیچ تقصیرى ندارد ..
جمعه ها را دیگران به كاممان تلخ كردند ..!
با رفتنشان با نیامدنشان با نماندنشان ..
وگرنه كه جمعه به خودىِ خود بد نیست غروبش خیلى هم ارام است خیابان ها خلوت سكوت است...
همه انگار آرام مى گیرند جمعه ها !
اگر دیگران
#جمعه را به كاممان تلخ نكرده باشند جمعه ها را میشود دست در دست در خیابان راه رفت ..
میشود ساعت ها گوشه اى لـمید و كتاب خواند میشود سینما رفت و پاپ كرن خورد و از صداى "خــرچ خـــرچ" اش هم لذت برد ..
اصلاً ...
اصلاً جمعه ها ر

ادامه مطلب  

«کفر نمی گویم»  

کفر نمي گویم
امّا
از تو می پرسم
تو از من عهد گرفته ای
بی آن که من بدانم
تو بار امانت بر من نهاده ای بی آن که من بتوانم.
تو داده ای پس شکر نعمت می خواهی
و برای آن چه که بعد از مرگ مرا می بخشی
عبادت
تو از مادر مهربان تری
و هیچ مادری رنج فرزندش را نمي خواهد
در حالی که ما در رنج زاده می شویم
و در رنج می زییم
و در رنج می میریم.
زندگیِ ما فرجامِ پادافرهِ کدامین گناه است؟!
داد خود را به که بریم؟
سهمِ ما از قلمِ تقدیرِ عدالتِ تو کجاست؟!
کفر نمي گویم
فقط می پرس

ادامه مطلب  

یامهدی(عج)  

                     جمعه یعنی انتظار بی کران                     جمعه یعنی دور شو از دیگران                     جمعه یعنی طالب مهدی شدن                     جمعه یعنی ضد بد عهدی شدن                     جمعه یعنی آرزوی فاطمه                     جمعه یعنی گریه بی واهمه                     جمعه یعنی مست و بی پروا شدن                     جمعه یعنی عاشق زهرا شدن                     جمعه یعنی تیغ در دست علی                     جمعه یعنی هستی هست علی                      جمعه یعنی

ادامه مطلب  

به همان اندازه که نمی دانم ، میدانم  

نميدانم با طلوع کدام آرزو متولد شده‌ام و با غروب کدام امید خواهم مرد. اما می‌دانم بر فراز تمام امیدهایم خواهم نشست ودلم را پر از شور قصه زیستن خواهم کرد.
نمي دانم با طلوع کدام عشق متولد شده‌ام و با غروب کدام مهرخواهم مرد. اما می‌دانم عشق در وجود خاکی‌ام همیشه زنده خواهد بود و با من نفس خواهد کشید.
نميدانم‌ با طلوع کدام نگاه متولد شده‌ام و با غروب کدام تصویرخواهم مرد. اما می‌دانم نگاهم تا آسمان‌ شعله خواهد کشید و زیباترین تصویر را برای

ادامه مطلب  

کریم الضعفا  

خدایا!چقدر شده ام از تو غافل/ما بی تو پوچیم،با تو می شویم کامل
اگر یادت را نمي آورم بجا/اگر نمي دانم میروم بکجا
می دانم که هستی که هستم /میدانم میکنی هدایت که مستم
اگر کج راه را گزیدم/اگر شاه راه،ازیاد دزدیدم
می دانم هست منجی عالم بشر /میدهد نشان راهِ حق به هرنفر
خدایا!تسکین ده قلبِ غرقِ گناه را/خدایا مسکن ده قلبِ بی پناه را
می دانم که می دانی هستیم پشیمان/خدایا!می دانم بخششی داری بی کران
مرحمت کن ای کریم الضعفا/دردمند توام،مرا ده شفا
خلیل دستور

ادامه مطلب  

جمعه.....  

گردن جمعه آویزانش نکنید ...دلتنگیتان برای امروز نیست تاوان ِ شش روزی است که دوستت دارم نگفته اید ‌.
این جمعه رو تا اونجایی که بلدین بخندینگریه ممنوعناراحتی ممنوعزیرورو کردن خاطرات ممنوعاینبار رو شما به جمعه زور بگین


ادامه مطلب  

سندرم مغز بی قرار  

چیزهایی هست که جای خالی آنها درون جمجمه ی غمگینم را نمي توان با هیچ چیز دیگری، برای همیشه، پوشاند. نمي دانم ایراد کار از کجاست. لابد برای بعضی چیزها، هیچ جایگزین هم قیاسی وجود ندارد و یا اگرهم جایگشتی هست، در دسترس من نیست. شاید هم انتخاب ها، شایسته و مناسب نیستند. به هر حال هر چه کردم، تا آن روزنه ی عمیق دردناک مغز بی قرارم را اصلا احساس نکنم، نشد. تمام پیچ و خم ها در مقابل این حجم بزرگ خالی، به بن بست رسیدند. و حالا این آخر آخرین راه من است. کاش

ادامه مطلب  

خواجه حافظ شیرازی / ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست  

 
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست


هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست


آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست


هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست


بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست


عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت اب

ادامه مطلب  

بعدازظهر جمعه....  

فکرش را بکن
بعداز اینکه یک هفته تمام را با معشوقت گذراندی ،از او خداحافظی کنی و کیلومترها آنطرفتر، به شهر خودت برگردی و تازه یادت بیفتد که عصر جمعه است! عصر جمعه ای که همینجور بدون هیچ بهانه ای هم آدم را دق می دهد چه برسد به این عصر جمعه لعنتی که تمام دنیا هم بخواهند نمي توانند از دلتنگی درت بیاورند...

ادامه مطلب  

شعری از حافظ شیرازی  

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست


هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست


آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست


هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست


بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست


عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت ابر

ادامه مطلب  

 

با خودم فکر می کنم چه طور می شود یک کتاب ان قدر شبیه باشد به آدم؟ کلماتش روحم را به دست گرفته اند و من با هر توصیفی می گویم :آخ! همین جا بود. همانگونه که اتفاق افتاده ، همانگونه که اتفاق افتاده است. همان پله ها. پله های سفید یک دست بالای بوفه ی هنرها و آدمی که نشسته کف پله ها، کف پله ها نشسته و جلو  تر از همه شعار سر می دهد. 
انقلاب، لباس سفید ، بوی سمبوسه فروشی ها، آدم هایی که روبه روی سینما بهمن می لولند  در هم. تنه های ممتد. نگاه های ممتد. من به انگ

ادامه مطلب  

 

من او را فقط تصادفی می بینم و سلام می كنم. همین. كارمان به هم نسبتا بی ربط است. چهره او نور دارد. نمي دانم گذشته اش چیست. ما بیشتر از دو ماه پیش فقط یك ربع صحبت كردیم. بعد از آن هر بار دیدمش فقط سلام كردیم و تمام. عجیب چهره اش برایم نور دارد. معصومیت دارد. قدرت دارد. نمي دانم چه كنم. این دو روز هر بار در آسانسور دیدمش فقط به زمین چشم دوختم. می شود هنوز گفت هیچ چیز اتفاقی نیست؟ نمي دانم. فقط می دانم ما دخترها خیلی بیچاره ایم.

ادامه مطلب  

من اینجا مسافرم  

جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.
جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟…
زاهد گفت: مال تو کجاست؟
جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم.
زاهد گفت: من هم.

ادامه مطلب  

اربعین  

اینجا تقریبا همه فارسی حرف میزنند. بلندگوی حرم، راننده آمبولانس فروشنده و زائران اطراف. گفتند قبل از نماز صبح نميشود داخل حرم شد. نماز را در خانه خواندیم و رفتیم اما نزدیک حرم هم نميتوان براحتی رفت. باورم نميشود اینجا که مردم تو را به اصرار و خواهش به صرف حلیم و آش و شیر دعوت میکنند در کیلومترها دورتر عده ایی از ریختن خون انسانهای بیگناه لذت میبرند! خدایا تفاوت از کجاست تا به کجا!بین الحرمین صبح جمعه 28 آبان 95

ادامه مطلب  

نیا باران  

نیا باران زمین جای قشنگی نیستمن از جنس زمینم و خوب می دانمکه گل در عقد زنبور استاما یک طرف سودای بلبل،یک طرف بال و پر پروانه را همدوست میداردنیا باران پشیمان میشوی از آمدنزمین جای قشنگی نیستدر ناودان ها گیر خواهی کردمن از جنس زمینم خوب می دانمکه اینجا جمعه بازار استو دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادنددر اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرنددر اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرندنیا باران زمین جای قشنگی نیست

ادامه مطلب  

 

Asie:تو می‌ خواستی بروی..من می ‌خواستم بمانی..باورمی ‌کنی یانه!؟نمي دانم..دلم برایت تنگ می‌شودوقتی هوا می‌گیردباران می ‌زندبرگها می ‌افتندکوچه باشد یا خیابان..شهر یا زندانفرقی نمي‌کنددلم برایت تنگ می‌ شود.
حواست به نبودنت هست یا نه!؟نمي دانم..کمی شکسته ‌تر شده ام، خسته ‌ترنفسم بیشتر می‌گیردکاش می ‌دانستیخاطرات، آدم را پیرتر می کند..خسته‌ ترشکسته ‌تر
مرا به یاد داری یا نه؟ نميدانماینجا.. پاییز بوی تورا می دهد هنوز...
 

ادامه مطلب  

 

گروه آقای عبدالوهاب بلوچی:
جمعه مورخ 95/08/07 از ساعت 12/30-14 سالن امام رضا (ع)
گروه آقای مصطفی استواری:
جمعه مورخ 95/08/07 از ساعت 15/30-14 سالن امام رضا (ع)
گروه آقای یاسر میرچراغخانی:
جمعه مورخ 95/08/07 از ساعت 18/30-17 سالن امام رضا (ع)
گروه آقای جاسم نوپر:
جمعه مورخ 95/08/07 از ساعت 21/30-20 سالن امام رضا (ع)
گروه آقای عبدالحکیم نارویی:
شنبه مورخ 95/08/08 از ساعت 23/50-22/20 سالن امام رضا (ع)
گروه آقای حنیف بلوچی:
چهارشنبه مورخ 95/08/12 از ساعت 23/50-22/20 سالن امام رضا (ع)
گروه آقای شعیب فول

ادامه مطلب  

وقت سالن  

 
جمعه مور خ95/07/16 از ساعت 14-12/30 سالن تهمتن
گروه آقای بهزاد رئیسی:
جمعه مور خ95/07/16 از ساعت 14-15/30 سالن تهمتن
گروه آقای عبدالله هونکزیی:
جمعه مور خ95/07/16 از ساعت 17-15/30 سالن تهمتن
گروه آقای مجتبی درزاده:
جمعه مور خ95/07/16 از ساعت 17-18/30 سالن تهمتن
گروه آقای سامان عمرانی:
 
 
گروه آقای  امیر شهداله زهی:
جمعه مور خ95/07/14 از ساعت 14-15/30 سالن امام رضا (ع)
گروه آقای علی خدری:
جمعه مور خ95/07/14 از ساعت 17-15/30 سالن امام رضا (ع)
گروه آقای یاسر میرچاغخانی:
جمعه مور خ95/07/14 از ساعت

ادامه مطلب  

سقراط می‌گفت من داناترین فردم چون تنها کسی که می‌دانم نمی‌دانم، در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود  

سقراط می‌گفت من داناترین فردم چون تنها کسی که می‌دانم نميدانم، در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود نیز آگاه نیستند. این جهل سقراطی که بعدها نیکلاس کوزایی آن را «جهلِ فرهیخته» نامید درست همان چیزی ست که برای تفکر و کتابخوانی نیازمند آنیم. زیرا نخستین گام در تلاش برای دانایی، غلبه بر توهم دانایی ست. توهمی که این روزها با قرار گرفتن افراد در وضعیت شبه اطلاعاتِ فضای مجازی و رسانه ای، شدت یافته است. ️

ادامه مطلب  

از زمین تا آسمان آه است.....  

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟
یا حسین پسر فاطمه. میدانم زخم خورده ای.می دانم چه آه های
سوزناکی که نکشیدی.می دانم ایس

ادامه مطلب  

من نمی دانم  

من نمي دانم که بودم؟از کجا فهمیده ام؟
این دل تنها و بی کس از کجا دزدیده ام
سال های سال در شهر و دیار
این سوال سخت را از خود چرا پرسیده ام؟
من چرا در این جهان پیدا شدم؟
من چه چیز از دوستی فهمیده ام؟
با دلم با این دل بی طاقتم
نفرت و غم عشق و شادی دیده ام

ادامه مطلب  

سیزده  

هنوز هم وقتی همدیگر را می بینیم، سکوت می کنیم.مثل همیشه. مثل همان وقت ها که باهم کل کافه های شهر را می گشتیم، می نشستیم و سکوت محض بود. حتی توی رویاهایمان هم برای هم حرفی نداریم، سکوت دنیایمان را گرفته، حتی الآن در سی و هفت سالگی ام، نشسته ام و به دستهای بی قرارت نگاه می کنم، که ناشیانه خود را سرگرم با سیم تلفن روی میزت نشان می دهند، حتی بعد از این همه سال چیزی بین ما تغییر نکرده. هنوز هم مثل همان قرار اول ، آشفته ای، نگاهم نمي کنی، سعی می کنی حرف

ادامه مطلب  

یک حقیقت به جهان هست که عشقش خوانند  

 
خفته در چشم تو نازیست که من می دانمنگهت دفتر رازیست که من می دانمقصه ایی را که به من طره کوتاه تو گفترشته عمر درازیست که من می دانمبی نیازانه به ما می گذرد دوست ، ولیسینه اش بحر نیازیست که من می دانمگرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمعسایه را سوز و گدازیست که من می دانميک حقیقت به جهان هست که عشقش خوانندآن هم ای دوست مجازیست که من می دانمغلامرضا طریقی

ادامه مطلب  

شعر حافظ  

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست هــر کــــه آمـــد به جهان نقش خرابـــــی دارد در خـــرابات بگــــویید کــــه هشیـــار کـــجاست آن کــــس است اهـــل بشارت کــــــه اشارت داند نکــــته‌ها هست بســـی محـــرم اســـرار کــجاست هـــــر ســــر مـــوی مــــرا بـا تـــو هـــزاران کــــار است مـــا کـــجاییـــم و مـــلامـــت گـــر بـ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1